تبليغاتX
سلام دوستان خوبم ((( بروبچز خوب))))
وبلاگی برای عاشقان دور افتاده از هم
khodaro doos daram chon idish hamishe roshane,khodaro doos daram chon be hame pma javab mide,khodaro doos daram chon harfaye adamo send 2 all nemikone,khodaro doos daram chon hichkasio ignor nemikone,khodaro doos daram chon khodast"

سلام ......... خوبید ؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 آبان1385ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط حسی جون  | 

خدایا ...................... مناجاتم را گوش کن................. دعاهایم را مستجاب کن
+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مهر1385ساعت 4:13 قبل از ظهر  توسط حسی جون  | 

Hame dost darand be behesht beravand amma kasi dost nadarad ke bemirad.Lazemeye behesht raftan jorate mordan ast

 موفق باشید.........

 درب و داغونم کردی............................. انشا الله داغون نشی

 

بای بای.............

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 مهر1385ساعت 6:55 قبل از ظهر  توسط حسی جون  | 

عمر، رودخانه ای ست که هرچه می گذرد، عمیق تر می شود. وای بر آنکس که شناگری نیاموزد

     جون من منو نا امید نکنید دیگه................    شوخی کردم!!!!!!!!!!

زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم ام گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم.....تو نیز به آموختی چگونه

 دوست بدارم اما به من نیا موخت که چگونه تو رو فراموش کنم

 

 

 

همیشه توی یه ارتفاعی از جو . دیگه ابری وجود ندارد ! اگه یه وقتی اسمون دلت ابری بود بدون به اندازه کافی اوج نگرفتی

 

 

 

ببین حتی توی اوج آسمون هم یک ابر سیاه هست که مال تو هستش؟؟؟؟

 

کی گفته؟؟؟؟ مطمئن باش اینطوری نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 مهر1385ساعت 6:47 قبل از ظهر  توسط حسی جون  | 

زندگی را دوست دارم به شرط آن که: (ز)آن زندان نباشد (ن)آن ندامت نباشد (د)آن در ماندگی نباشد (گ) آن گورستان نباشد (ی)آن یاس نباش........ سلام عزیزم.......

خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یکی از

آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد    

   هیچکی منو دوس نداره

چرا نظر نمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 مهر1385ساعت 6:38 قبل از ظهر  توسط حسی جون  | 

سلام عزیزای  من   خوفیددددددددد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

احوالات  شما چطوره ؟؟؟؟؟؟//// ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟////      من     باید حال شما بچه   پر رو ها  رو بگیرم....

مهندس     حال ما رو می گیری؟؟؟؟؟؟؟؟   حالی ازت بگیرم !!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مهر1385ساعت 6:55 قبل از ظهر  توسط حسی جون  | 

سلام عزیزای  من   خوفیددددددددد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

احوالات  شما چطوره ؟؟؟؟؟؟//// ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟////      من     باید حال شما بچه   پر رو ها  رو بگیرم....

مهندس     حال ما رو می گیری؟؟؟؟؟؟؟؟   حالی ازت بگیرم !!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مهر1385ساعت 6:42 قبل از ظهر  توسط حسی جون  | 

khodaya anke dar tanhatarin tanhaiyam tanhaye tanhayam gozasht...khaheshi daram ...to dar tanhatarin tanhaiyash tanhaye tanhayash nazar...

+ نوشته شده در  جمعه 7 مهر1385ساعت 6:20 قبل از ظهر  توسط حسی جون  | 

سلام   جمیله  خانم     خانم خانما............... بابا   به ما فقیر فقرا هم نظری بنداز

عسل  بابا..ما.... چاکرتیم..........نوکرتیم................زودتر خبر می دادی مطلب می نوشتم

 

جیگر      من      تنهام     شما       حال می کنی   به  جای  ما

خدا کنه    ما رو فراموش نکنی جیگر    طلا........... 

 

راستی      عزیز        دوستم داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

من که دوست  دارم        راستی  چرت و  پرت های  منو جدی نگیری ها ! !!! ! !!  !! !

دلم برات تنگ شده جونم می خام ببینمت  نمی تونم

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 مهر1385ساعت 6:18 قبل از ظهر  توسط حسی جون  | 

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

 

اگر مي توانستم مجازاتت کنم از تو مي خواستم به اندازه اي که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشي

این هم برای تو آقا (...)   خودت میدونی    با  تو ام......(...)

 

راستی   هر  کسی   بتونه    راز  آقا (...) رو کشف  کنه   بهش  جایزه میدم

 

باور کنید راست میگم!!!!!!!!!!!!!

 

از کنج لبت بوسه اي چون قند گرفتم از قند لبت من مرض قند گرفتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 1:13 قبل از ظهر  توسط حسی جون  | 

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

 

اگر مي توانستم مجازاتت کنم از تو مي خواستم به اندازه اي که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشي

این هم برای تو آقا (...)   خودت میدونی    با  تو ام......(...)

 

راستی   هر  کسی   بتونه    راز  آقا (...) رو کشف  کنه   بهش  جایزه میدم

 

باور کنید راست میگم!!!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 1:13 قبل از ظهر  توسط حسی جون  | 

هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه

 

من آبی    را برای  او    مشکی را برای  تو  ............. آبی را برای خودم ......... چون فکر می کردم  آبی   را   او دوست  دارد...........................

 

چرا بهم گفتی دوستم داری؟؟؟؟؟؟؟   نه  .... نه .... نگو..... ..... دلم می خواست 

مثل گذشته  باهات راحت باشم......... ولی  نمی تونم ........  خدا  کنه    از

حرفام  ناراحت  نشده باشی .......... ولی بدون    از ته دل دوستت دارم (...)

 

همه ی شما را   دوست دارم ولی  اینها را  یکم بیشتر........

رنگ قرمز می نویسم که  بدونید  عاشق ام......

۱-  خدای  خوب و  مهربونم      ۲-   مامان  گلم    ۳-  بابای گلم     ۴-  خود گلم 

۵- فامیلام    ۶- جمیله  جون گلم    ۷-  عشقم (...) اسمتو نمی گم بمونی تو نخش

۸- همه ی   همه ی   دوستام از  جمله:::  مهسا..........  مریم...... مونا............

سپیده........سالومه(سالی)..............

 

مهم اين نيست که تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن. مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که کسي نتونه هکمون کنه.........

 

خدا کنه فراموشم نکنید........... تو هم همینطور با تو هم هستم   که

میگی  دوستم داری              تا آخر عمر مجنونمی......

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط حسی جون  | 

از شمع یک چیز آموختم:ایستاده بمیرم بی صدا بمیرم به پای دوست بمیرم

اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسي اونجا نيست

((این تقدیم  به اونی  که  دوستش  دارم و  دوستم  دارد))

 

دوباره  کنار  دریا ام  نازنین  .....

دوباره  تنهای  تنها ام  نازنین........

تو نموندی عاقبت  کنار من........

ولی من  هنوز  یه  تنها ان نازنین........

نازی  نازی  نازنین.........

دلم اسیره.......نازی نازی نازنین بی تو می میره.....

نازی نازی نازنین  بیا  به پیشم  نازی نازی نازنین

دیوونه می شم

برای  تو که بدون  تو تنهایم....دوست عزیزم

 

به گل گفتم عشق چیست؟ گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چيست؟ گفت از من زيبا تر به شمع گفتم عشق چيست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق گفتم آخر تو چيستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط حسی جون  | 

از شمع یک چیز آموختم:ایستاده بمیرم بی صدا بمیرم به پای دوست بمیرم

اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسي اونجا نيست

((این تقدیم  به اونی  که  دوستش  دارم و  دوستم  دارد))

 

دوباره  کنار  دریا ام  نازنین  .....

دوباره  تنهای  تنها ام  نازنین........

تو نموندی عاقبت  کنار من........

ولی من  هنوز  یه  تنها ان نازنین........

نازی  نازی  نازنین.........

دلم اسیره.......نازی نازی نازنین بی تو می میره.....

نازی نازی نازنین  بیا  به پیشم  نازی نازی نازنین

دیوونه می شم

برای  تو که بدون  تو تنهایم....دوست عزیزم

 

به گل گفتم عشق چیست؟ گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چيست؟ گفت از من زيبا تر به شمع گفتم عشق چيست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق گفتم آخر تو چيستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط حسی جون  | 

سلام          دوباره    سلام          از    اینکه   بعضی    آدم های    کوته    فکر        و  احمق  باید حالشون        را گرفت پس           همگی دست  در     دست هم دهیم    به  مهر    حالشونو بگیریم......................        مرسی    آقا مملی            ممنون  از      نظرات   همتون    بچه ها

 

کمکم       کنید           بتونم با  این مشکل بزرگم    کنار           بیام............

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 4:51 قبل از ظهر  توسط حسی جون  | 

دارم     می میرم        نمیدونم  چرا      ؟؟؟؟؟؟  ولی       تو رو     به خدا اذیتم نکن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط حسی جون  | 

سلام       دوستای     خوبم    من هنوز   هیچی  بلد    نیستم.....................   کمکم   کنید     بابا!!!!!!!!!!!!!!!   مرسی           دوستتون           دارم       یک       عالمه     هر  چی  بگم   بازم  کمه..............

دل به تو دادم تو به من قلوه دادي!   نه! به من ساندويچ دلمه دادي!

دل به تو دادم که برام ناز کني   

دل به تو دادم تو به من قلوه دادي!   نه! به من ساندويچ دلمه دادي!

دل به تو دادم که برام ناز کني

دل به تو دادم تو به من قلوه دادي!   نه! به من ساندويچ دلمه دادي!

دل به تو دادم که برام ناز کني               نه بري براي م               نه بري براي من جيگرکي باز کني!!            نه بري براي من جيگرکي باز کني!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مهر1385ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط حسی جون  | 

سلام       دوستای     خوبم    من هنوز   هیچی  بلد    نیستم.....................   کمکم   کنید     بابا!!!!!!!!!!!!!!!   مرسی           دوستتون           دارم       یک       عالمه     هر  چی  بگم   بازم  کمه..............
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مهر1385ساعت 9:1 قبل از ظهر  توسط حسی جون  | 

سپیده   مطمئن    باش      دوستت دارم           باور کن       بوس  بوس
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مهر1385ساعت 8:48 قبل از ظهر  توسط حسی جون  | 

نگاهم کرد پنداشتم  دوستم دارد

نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم

نگاهم کرد دل به او بستم

نگاهم کرد اما بعدها فهمیدم فقط نگاهم می کرد ........................

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مهر1385ساعت 6:20 قبل از ظهر  توسط حسی جون  |